تبليغاتX
دست نوشته های دختر باران


دست نوشته های دختر باران

سمفونی مرگ!

 

به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

 به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری ديگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر میكنند،
دوری كنی .. ..

تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگی ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . ..

امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن

     پابلو نرودا

        ترجمه از احمد شاملو

  

پ.ن۱:اول ببخشید به خاطر این همه غیبت!(من اصولا با غیبت های طولانی حال میکنم!)

پ.ن۲:امید چیز خوبیه! می خوام به زندگی امیدوار باشم

پ.ن۳:تا بعد کنکور دیگه نمیام...! برام دعا کنید...

پ.ن۴:عکس بالا هم کار خودمه!(ساحل امیر دشت)

پ.ن۵:دلم براتون تنگ میشه...

پ.ن۶:

      

+خط خطی شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت17:12توسط RainGirl | |