تبليغاتX
دست نوشته های دختر باران


دست نوشته های دختر باران

سمفونی مرگ!

 

یک برگ از تقویم عمرم پاره می کنم.

امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت...                                        و سکوتی سنگین

 و من شتابان در پی زمان فقط می روم

یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما گرمی مهر تو را می خواهند. غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای قدم هایت را می شنوم اما تو نیستی فقط صدایی مبهم

قول داده بودی برایم سیب بیاوری. سیب سرخ خورشید سیب سرخ امید یادت هست؟

رفتی و خورشید را هم بردی و من در این کوچه های تنگ و تاریک سرگردانم و منتظر

    برگی از زندگی ام را ورق می زنم! 

                                 امروز به پایان دفترم نزدیکم...

             

+خط خطی شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت22:39توسط RainGirl | |

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی میکند مانده ام از چه بنویسم؟ از آن هایی که دیروز با من بوده اند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرف هایم را به خاطر می سپاری؟

از چه بنویسم؟ از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که با تو در باران خیس شد یا از غزل هایی که هرگز سروده نشد

از چه بنویسم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادم و یا از حرف هایی که هرگز بر زبان نیاوردم؟ قصه تلخ سکوت که نوشتن نمی خواهد! آن را در پس چهره غمگین و چشمان اشکبارم بخوان

نمی دانم از چه بنویسم از برق چشمانی که مرا در آتش عشق خود سوزاند و خاکستر کرد یا از عشقی که درهای امید را به رویم باز کرد تا زندگی زیباتر شود

من عاشق خیابانی هستم که قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم. من دلباخته درختی هستم که فرصت نشد اسم مان را بر روی آن حک کنیم

ای ناجی من! ناگزیر اگر قرار باشد بنویسم باید در همه سطر های دفترم حضور داشته باشی. نفس های تو میتواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند. پس مرا دریاب

من بی قرار حرف های نابم حرف هایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی با من خواهی گفت من از اولین روز آفرینش چشم به راه نگاه جذاب توام 

                                                          کی مرا می بینی ... 

             

           

                  

+خط خطی شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت13:50توسط RainGirl | |