|
می خوام از موندن بنویسم ٬ موندنی که اگه بود می شد یه خاطره شیرین و دلچسب موندنی که اگه دروغ نبود می شد قاب کرد به دیوار و هر روز صبح به امید دیدن اون روحتو از زندگی پر کنی از این که اون بدون هیچ بهانه و دروغی کنارته٬ چشاش فقط برای تو باز میشه و نفسش قفل شده به نفس تو چشماتو می بندی و تجسم می کنی... تجسم می کنی که چقدر شیرینه و قشنگ که تو٬ تو دستای باد قایم بشی و اون عاشقونه صدات کنه تا پرواز کنین دنبال بادبادک هایی که رشته هستی شون پاره شده اونقدر پرواز می کردین که می خوردین به پنجره اتاق همسایه و پرت می شدین گوشه حیاط... و حالا... چشماتو باز می کنی کجایی؟ تنها؟ تو خواب؟ حالا حجم سنگین درد وجودت رو فرا می گیره "افسوس که درد پرواز را آسمان بر دوش می کشد"
|
About![]()
سقف آرزوهایت را جایی قرار بده که بتوانی چراغ امیدت را به آن بیاویزی...! Archivesمهر 1388تیر 1388 شهریور 1387 اسفند 1386 آبان 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
*نفس می کشم هنوز* |