تبليغاتX
دست نوشته های دختر باران - عشق


دست نوشته های دختر باران

سمفونی مرگ!

 

می خوام از موندن بنویسم ٬

موندنی که اگه بود می شد یه خاطره شیرین و دلچسب

موندنی که اگه دروغ نبود می شد قاب کرد به دیوار

و هر روز صبح به امید دیدن اون روحتو از زندگی پر کنی

 از این که اون بدون هیچ بهانه و دروغی کنارته٬ 

 چشاش فقط برای تو باز میشه و نفسش قفل شده به نفس تو

 چشماتو می بندی و تجسم می کنی...

تجسم می کنی که چقدر شیرینه و قشنگ که تو٬

تو دستای باد قایم بشی و اون عاشقونه صدات کنه 

تا پرواز کنین دنبال بادبادک هایی که رشته هستی شون پاره شده

اونقدر پرواز می کردین که می خوردین به پنجره اتاق همسایه

و پرت می شدین گوشه حیاط...

 و حالا... چشماتو باز می کنی کجایی؟ تنها؟ تو خواب؟

 حالا حجم سنگین درد وجودت رو فرا می گیره 

                                   "افسوس که درد پرواز را آسمان بر دوش می کشد"

+خط خطی شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت12:47توسط RainGirl | |